هق هق کنان میان جهانی که نیستی زل میزنم به چهره ی آنی که نیستی اینبار هم شمع تورا من فوت میکنم این هم میان چند آبانی که نیستی یک قرن فاصله دارم با آنچه بوده ام دیوانه ام؛ به رسم زمانی که نیستی تا زنده هستم بر سر این عهد میمانم با چشم های سبز جوانی که نیستی با اولین فریاد سرخ باد خواهم مُرد _این آخرین فصل خزانی که نیستی_ صادق اصغری
برچسب:
نویسنده: حمید فلاح
برچسب:
نویسنده: حمید فلاح
برچسب:
نویسنده: حمید فلاح
برچسب:
نویسنده: حمید فلاح
برچسب:
نویسنده: حمید فلاح
برچسب:
نویسنده: حمید فلاح
برچسب:
نویسنده: حمید فلاح
برچسب:
نویسنده: حمید فلاح
برچسب:
نویسنده: حمید فلاح
برچسب:
نویسنده: حمید فلاح
برچسب:
نویسنده: حمید فلاح