
همان محیط همان صحنه های تکراری و چشم های تو آن قهوه های قاجاری هنوز در پی دستی برای معجزه ام هنوز در پی راهی برای بیداری همان محیط همان صحنه های تکراری درست بین هیاهوی خواب و بیداری سوال مسخره ام؛ +های.. دوستم داری؟ _ نگاهِ خسته و لبخند و پاسخی کاری ! تو را شبیه نفس های چند ساعت بعد تو را دلیل نفس های قبل میدیدم تویی رفتی و طی چند ساعت بعد من همیشه ی خود را به جا نمی آری تو در سیاهی آنشب سحابه ای بودی که بر تمامی شن های دشت میبارید چنان که میشد از این...
ادامه مطلب