به لطف گوشه ی چشمت که آشنای غم است صدا صدای غزل نیست این صدای غم است شب است و هجمه ی سنگین بوی غربت و غم و ناله های بلندی که اقتضای غم است چه شکوه داری ازین کهنه میهمان بلا ؟ که چشم خانه ی اشک است و سینه جای غم است نمیشود که تو را با کسی مقایسه کرد تویی که زندگی ات زیر رد پای غم است تمام پنجره ها رو به چشم های تو اند تمام پنجره ها...! این هوا هوای غم است صادق اصغری شبی که یاسمن از باغ تا خدا رقصید! دفترچه...
ما را در سایت دفترچه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 35
تاريخ: پنجشنبه
30 شهريور
1402 ساعت: 17:18