چه سرنوشت عجیبی در انتظارم بود که گیسوان بلندت طناب دارم بود طناب محکمی از جنس بافه های غزل که رنگ تیره ی آن رنگ روزگارم بود شبی نگاه تو در سینه ام زبانه کشید شبی نگاه تو.. تضمین انتحارم بود! و شاخه شاخه تنم را بدست شعله سپرد و زیر پای تو انبوه شاخه سارم بود و بعد خاک تنم را به باد دادی و رفت و بعد دفتر شعری که
یادگارم بود پ.ن: تو را به دست تبر ها سپرده بود و همین قصور بخش بزرگی از اشتباهش بود.. صادق اصغری تهران/بهمن ۱۴۰۰ کانال تلگرام: kandorime دفترچه...
ما را در سایت دفترچه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 34
تاريخ: پنجشنبه
30 شهريور
1402 ساعت: 17:18